تبليغاتX
بلند ترین صدای دنیا - يك جاي خالي احساس مي كنيم ....
آرشيو كوچكم از شهروند امروز را ورق مي زدم ..رسيدم به يادداشتي كه استاد هادي خانيكي نوشته

بودند درباب جوانمرگي نشريات و مجلات در ايران و تبريك گفته بودند پنجاهمين شماره شهروند را كه

درآمده و هنوز دارد نفس مي كشد...

كنار دكه كه مي ايستم ..نگاه مي كنم به خيل مجلاتي كه چيده شده اند روي كيوسك و تمام تلاششان

 شده اين كه ظاهرشان حداقل  شبيه به شهروند باشد...يك ورق كه مي زنمشان مي بينم اسم

هنرپيشه هايي كه بيني  جراحي كرده اند را ليست كرده اند همراه با عكس و تفسيرات  كه براي  كي

خوب شده و كي بد....

خوب به قول دوستان هر قرمزي كه قرمز نمي شود.

دارم فكر مي كنم به خلايي كه داريم از باب داشتن يك نشريه وزين كه نيازمان را حداقل  وقتي

 مي خواهيم به يك تحليل درست برسيم تامين كند....

يك تحليل كه اگرچه گاهي در همين شهروندامروز  هم اسير يك طرفه به قاضي رفتن ها مي شد اما باز

تحليل درست و درماني بود....به هر حال شهروند با تمام انتقاداتي كه به آن مي شد..شده بود

منبعي براي كسب اطلاع و يافتن جهان بيني درستي نسبت به مسائل روز.....

تحليل هاي سياسي قوي ...مصاحبه هاي چالشي و انتقادي ...و در آخر پرونده هاي تاريخي،سياسي .

............................

روبه روي دكه مي ايستم ....به قداست ها يي  كه ساخته اند براي كانديداها نگاه مي كنم ....

مرد مي ايستد كنارم ..مي گويد خر نخريده آخورش را بسته اند...به بشقاب هايي كه مي گذراند سر

ميز غذايشان ..به شايعاتي كه راه مي اندازند و به عكس هايي كه از طرفدارها چاپ مي كنند و ....

خلاصه اينكه اين جا جلد قرمز زياد است اما خود قرمز نه ...!

 

 

+فرياد هاي ما (مسالينا)ـزينب كوهيار در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:45 |