تبليغاتX
بلند ترین صدای دنیا
 ۱۱ ساله است و مثل تمام هم کلاسی هایش جومونگ را از معلمش بیشتر دوست دارد.با اینکه خيلي

وقت پيش یادش دادم چطور وصل شود و سرچ کند در اینترنت باز هم این من هستم که باید برایش

بگردم دنبال عکس های   هنرپیشه های جومونگ که بتواند چند قسمت جلوتر راحدس بزند.

گوگل را نعمت ميداند.من هم مي روم در همين نعمت و برايش مي نويسم سريال جومونگ و مي گردم.

چند تا عكس كه پيدا كردم و در فايلي به اسم جومونگ ذخيره كردم مي خواهم دست از سرم بردارد و

يا حداقل اگر مي خواهد ادامه دهد خودش بنشيند پاي كامپيوتر .اما ول كن نيست.گوشزد مي كند

كه عكس زن ها را اگر پاهاشان لخت است و لباسشان بد نمي خواهد.بيشتر روي عكس هاي پشت

صحنه تاكيد دارد .از خلال حر فهايش هم معلوم است شخصيت خوش تيپ از نظر هم كلاسي هايش

تسو (بازيگر نقش منفي است نه جومونگ).با دقت عكس ها را مي بيند.انتخاب مي كند و دستور

ذخيره كردن را صادر مي كند.من هم در همين بين چرخي مي زنم در قلم و فارس و خبر آنلاين و

وبلاگ دوستان كه جيغش در مي آيد.توضيح مي دهم كه به پروسه كلكسيون سازي  هاي او از سريال

جومونگ آسيبي نمي رسد.راضي مي شود ما هم اين گوشه ها بهره خودمان را ببريم.....

تقريبا سي صفحه باز شده از گوگل را براي پيدا كردن عكس هاي اين سريال از نظر اين ها شاهكار

مي گرديم...جومونگ و سوسانو و ساير بازيگران را در حال صبحانه خوردن و خنديدن و گفتن هر چرت و

پرت ديگري ضبط و ثبت مي كنيم.به مسخره هايش مي خنديم و از فيلتر ها در اين يك مورد خاص بنده

واقعا خوشحال مي شوم .چون دوست ندارم جلوي او حداقل چيزي ببينم و ازمن سوالي بپرسد كه

ترجيح مي دهم جوابي ندهم ...

به كنجكاوي ها و كلكسيوني كه درست كرده كاري ندارم.فكر مي كردم كه اگر كره اي ها شاهنامه

داشتند چه مي كردند.درباره يانگوم يك خط كه بيشتر نداشتند.تمام جراحي هاي مغزو اعصاب و

حتي سزارين را كه از اسمش كاملا معلوم است به كدام بنده خدايي مي رسد ،به اسم يانگوم

كردند.

نمي خواهم بگويم استعداد بيشتري از ما دارند.قصد تمهيد و تكريم چشم بادامي ها را هم ندارم

ولي  ذهن و مغز نويسنده و  هنرمندي آن كارگردان واقعا جاي فكر كردن دارد.

آنقدر گره داستاني در اين سريال ريخته اند كه هر قسمت يك اتفاق تازه مي افتد.آن قدر جذابيت

خلق كرده اندكه حتي بعضي آدم ها كه گروه خونشان هم به سريال كش دارديدن يا اصلا سريال ديدن

نمي خورد با تمام مخاطبان جومونگ هم نوا شده اند و خوشحالند كه صداو سيما هرزمان كه

كه جاي خالي در جدول پخش دارد..جومونگ را مهمان خانه هاي ايراني مي كند.لباس هاي

سنتي و خوش رنگ و لعابشان را به رخ ملت ها مي كشند.زن ها و مردانشان را جنگ جو و قوي نشان

مي دهند و خلاصه اينكه از گذشته كره ،و آدم هاي تاريخش انسان هاي شريف وبي باكي را مي سازند

كه روي آرش و كاوه و فريدون مارا در وطن پرستي سفيد كرده اند.هم چنين به اتحاد مي رسند و مقابل

چين كه آن موقع ها پرقدرت وستمگر بوده مي ايستند.صحنه هاي جنگ را شلوغ  وپر سرو صدا

در آورده اند.دوربين را خوب حركت مي دهند.اسب هاي قوي ( برعكس بعضي سريال هاي ما كه

اسب ها مردني اند)انتخاب كرده اند.ماجراهاي خاله خام باجي هم در قصر تدارك ديده اند كه همه را

راضي نگه دارد.با تمام اين اوصاف فكر كنم،ايراد گرفتن به ۱۱ ساله ها تا ۱۰۰ ساله ها كه اگر موقع

پخش جومونگ از شما صدا در بياد شهيدتان مي كنند،كار زياد درستي نباشد.

اين گوشه ها  به ضمير ناخودآگاه آدم ها هم فكر مي كنم.كه وقت خريد وفروش،چقدر سال ها سريال

كره اي ديدن رويشان تاثير مي گذارد.فكر كنم زماني كه ما پيرشديم و بچه هاو خواهر برادر هاي كوچمان

كه با روياي مانند جومونگ شدن،رشد مي كنند بزرگ شوند..مملكت را يك جا بسپارند به بچه ها و

نواده هاي جومونگ و شاهنامه را هم آتش بزنند بريزند در شومينه.سريال چهل سرباز يادم مي آيد.

خنده ام مي گيرد.نه اينكه امكاناتش را نداشته باشيم يا هوش و توانايي اش را .انگار مي خواهيم

نسازيم.انگار تنبل شده ايم.دوست نداريم وقت بگذاريم و دست آخر،تنيجه تمام  آش پختن هايمان

يوزارسيف از آب در مي  آيد كه با كلي سوتي هاي ريزي و درشت ،جلسه نقدي برايش برگزار مي كنيم و

غسل تعميدش مي دهيم .احساس مي كنم ديگر نبايد به جومونگ بين ها ايرادي بگيريم .

+فرياد هاي ما (مسالينا)ـزينب كوهيار در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 19:43 |

مي شود درباره اِلي ساخت .....

ذائقه ايراني ها خراب شده. از وقتي كه يك سياست بي پدر و مادري تصميم مي گيرد فقط فيلم هايي را

 به خورد مردم بدهد كه بخندند . تمام كارگردان ها ،حتي آن كاردرست ها يشان،دست مي برند در گود

 طنز و شروع مي كنند به ساختن چرت و پرت هاي خنده دار كه به قول خودشان معني داشته باشد اما

 

دريغ از معني .به هركس و هرچيز هم كه دلشان بخواهد ،توهين مي كنند،به سخره مي گيرند و دست آخر جوابشان اين است:"

چرا بايد جواب پس بدهيم  ؟بيچاره شديم از هر قشري مي سازيم يك قري براي ما دارد."

در اين بازار شام،چارچنگولي و اخراجي ها (از يك تا دو گرفته ) آنقدر مي فروشد كه  حتي خواندن رقم

فروشش هم مشكل است. سي دي هاي دلداده و خواستگار محترم ، آنقدر مي فروشد و در دستگاه

هاي خانگي تماشا يشان مي كنند  كه تمام ادبيات ملت ما مي شود ،تكرار تكه پراني هاي  بازيگران اين

 فيلم ها . طنز هايي مي بينيم كه اصلا طنز نيستند.

يادم مي آيد بزرگان در تعريف طنز مي گفتند:" تيغ برنده و نيش داري است كه مي خنداند و از فرط خنده

 ،مخاطب را مي اندازد به گريه" .در زير لايه اين همه  دلقك بازي ، اگر كسي بتواند به مخاطب بفهماند ك

ه

 

 دردي اجتماعي يا سياسي و فرهنگي خوابيده ،هنرمند است و به معني واقعي طناز .حالا يك حساب

سر انگشتي بكنيد و ببينيد واقعا در فيلمي مثل چا رچنگولي ،به اين نتيجه رسيديد كه افراط و تفريط ،هر

 دوتايش بد است و آدم بايد در خط تعادل قرار بگيرد ؟

در دلداده به چه نتيجه اي رسيديد واقعا ؟( هركس رسيده به ما هم بگويد)

فكر مي كنم اين موج طنز سازي كه همه سينما را گرفته اگر تبديل مي شد به رئال سازي  ،حال و روز

سينما و مخاطبانش و آثار ونتايج فيلم ها در مردم ،چيز ديگري بود. يعني بشويم آينه اي كه مردم

خودشان را در آن ببينند و بفهمند هر رفتارشان چقدر زشت  است و چقدر زيبا؟ پيشنهادم اين

است :كارگردان هايي كه راه افتادند در اين كارناوال طنز  تا خودي نشان بدهند  و تاثير گذار باشند در

جامعه ،در رفتار و كردار مردم  بيشتر دقت كنند .به خدا در بين اين مردم  همه چيز هست .حتما لازم

نيست چيزي بسازيم كه زمين تا آسمان با آن ها فرق دارد.. مي شود تمام شخصيت ها را برد و

هركدامشان را جا داد در واحد هاي يك آپارتمان و يك فيلم ترو تميز ساخت .يا مي شود كلي دردسر

درست كرد براي يك زن ميانسال فقير و بي پول با يك شوهر بي خيال و عشق سينما.مثلا  دو تا مهمان

غريبه راهي خانه شان كرد كه دست بر قضا ،عروس و داماد هم هستند .مي شود همسايه را فرستاد

براي كمك و يك مهماني برا ي مامان راه انداخت . و حتي مي شود همه رابرد كنار دريا . چند دوست در

يك محيط خانوادگي شاد.آرامش قبل از طوفان.ولي كمي بعد يك دردسر بزرگ و عكس العمل تمام

شخصيت ها به اتفاقي كه گريبان همه را گرفته. مي شود درباره اِلي ساخت و همه را از راهروي خروجي

 سينما ها ،در حال فكر كردن راهي خانه كرد......نه فقط خنديدن.

 

+فرياد هاي ما (مسالينا)ـزينب كوهيار در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 23:24 |