تبليغاتX
بلند ترین صدای دنیا
.." هر شب یک مینی بوس پر از آدم از یکی از شهرستان های اطراف تهران راهی پایتخت می شن.

این شهرستان از جمله شهرستان هایی است که باید در کلانتریش رو گل گرفت و بعد از هر دعوا با

همسایه ....منتظر حمله اشرار به خانه بود....

این مینی بوس ...هر شب بعد از تاریکی هوا خودش را به تهران می رسونه و در تمام آشوب ها

شرکت می کنه و بعد ...همه سرنشینانش مثل به دست آورندگان آب حیات به شهرشون برمی گردن

و خودشون رو برای آشوب بعدی آماده می کنند.نه انقلاب مخملي مي فهمند،نه هواداري ،نه سبز

نه هرچيز ديگر كه فكر ش را بكنيد.

**********************************************

منافق ها از مرز رد مي شوند ...مثل آب خوردن ..قاطي مردم مي شوند...شليك مي كنند....مي كشند

در مي روند ...بعد هم به ما مي خندند....انگار سر پليس خيلي شلوغ است ...داخل آنقدر مشغولش

 كرده كه به مرز ها نمي  رسد....!آدم زياد مرده انگار ...۲ سال بعد  گفته مي شود....آدم هم زياد ناپديد

شده ..آرام كه شديم بهمان مي گويند

******************************************************

صدا وسیما ..دروغ میگوید و خالی می بندد پشت هم .به اخباری که ترجمه می شود هم اعتمادی

ندارم.ولی فکر نکنم بدل فائزه هاشمی را بیارند و بگذارند روی بلندی در خیابان آزادی و حرف بگذارند

توی دهنش ...(اگر کسی اطلاع بیشتری دارد  لطفا ما را هم از اشتباه در بیاورد)

چه عجب که بچه های آقای هاشمی حضورپیدا کردند ....البته خانم هاشمی هر زمان که در ایران

باشند اظهار وجود می کنند....مردم بیایند در خیابان ها ...تمام حرفش همین هست...

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

توکلی می گوید:احمدی نژاد لحنش  را عوض کند . "ملت نه طرفدار تیم فوتبالند نه اوباشند نه

اراذل.احمدی نژاد می رود اجلاس شانگهای و برمی گردد.اخبار ساعت ۹ دیشب. اولین خبر   از

رییس جمهور به ظاهر  منتخب ایران است .....حضور مردم حماسه است و از این جور حرف ها ....

مناظره احمدی نژاد " صد کشور طالب استفاده از الگوی ما در اداره کشورند"

خبر آنلاین :" سران ۱۱ کشور به احمدی نژاد تبریک گفتند....فقط "

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

میدان آزادی ...دوشنبه .....

مردم کم مانده همدیگر را آتش بزنند .....زن های و بچه هایی که خیلی هاشان ربطی به این ماجرا ندارند

گاز اشک آور چشم ها را می سوزاند ....ملت دم سیگار می گیرند و فوت می کنند توی چشم همدیگر

تازه اول ماجراست....شب ک بخوابند می فهمند گاز اشک آور یعنی چی ؟آن هم از  فاصله نزدیک

 

××××××××××××××××××××××××××××××××××××

درد ودل های یک عکاس

عسگر اولادی ...می گوید

 توکلی می گوید..

+فرياد هاي ما (مسالينا)ـزينب كوهيار در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 10:38 |
آرشيو كوچكم از شهروند امروز را ورق مي زدم ..رسيدم به يادداشتي كه استاد هادي خانيكي نوشته

بودند درباب جوانمرگي نشريات و مجلات در ايران و تبريك گفته بودند پنجاهمين شماره شهروند را كه

درآمده و هنوز دارد نفس مي كشد...

كنار دكه كه مي ايستم ..نگاه مي كنم به خيل مجلاتي كه چيده شده اند روي كيوسك و تمام تلاششان

 شده اين كه ظاهرشان حداقل  شبيه به شهروند باشد...يك ورق كه مي زنمشان مي بينم اسم

هنرپيشه هايي كه بيني  جراحي كرده اند را ليست كرده اند همراه با عكس و تفسيرات  كه براي  كي

خوب شده و كي بد....

خوب به قول دوستان هر قرمزي كه قرمز نمي شود.

دارم فكر مي كنم به خلايي كه داريم از باب داشتن يك نشريه وزين كه نيازمان را حداقل  وقتي

 مي خواهيم به يك تحليل درست برسيم تامين كند....

يك تحليل كه اگرچه گاهي در همين شهروندامروز  هم اسير يك طرفه به قاضي رفتن ها مي شد اما باز

تحليل درست و درماني بود....به هر حال شهروند با تمام انتقاداتي كه به آن مي شد..شده بود

منبعي براي كسب اطلاع و يافتن جهان بيني درستي نسبت به مسائل روز.....

تحليل هاي سياسي قوي ...مصاحبه هاي چالشي و انتقادي ...و در آخر پرونده هاي تاريخي،سياسي .

............................

روبه روي دكه مي ايستم ....به قداست ها يي  كه ساخته اند براي كانديداها نگاه مي كنم ....

مرد مي ايستد كنارم ..مي گويد خر نخريده آخورش را بسته اند...به بشقاب هايي كه مي گذراند سر

ميز غذايشان ..به شايعاتي كه راه مي اندازند و به عكس هايي كه از طرفدارها چاپ مي كنند و ....

خلاصه اينكه اين جا جلد قرمز زياد است اما خود قرمز نه ...!

 

 

+فرياد هاي ما (مسالينا)ـزينب كوهيار در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:45 |
 

 

آرایش نامتعارف ....آن همه موی مصنوعی و کلیپس و برچسبی که زده بود به سرتا پای هیکلش ...

صورت زمختی که اصلا عشوه های گاه و بیگاهش به آن نمی آمد....و در نهایت وقتی صدایش درآمد:

"پام درد می کنه ...می خوام بشینم "

خیلی کلفت بود و خشن .خشن تر از صدای یک مرد...شاید هم به همان اندازه ......هیچ کس نفهمید

چه شد..فقط همه به این نتیجه رسیده بودند :"این مرد ....مرده ..." اما چرا با لباس زنانه و این

ریخت و سرو قیافه ؟

اول صف ایستاده بود و حق تقدم دیگران را با خاک یکی کرده بود...آنقدر ادا و اطوار حرص(یا شاید هم

حرس) در بیار داشت که یکی یا حتی چند نفر صدایشان را بلند کنند و بعد از شنیدن صدای او

از خودشان بپرسند بالاخره :"خانم یا آقا؟ هوی زن یا هوی مرد ؟"

اتوبوس که رسید صندلی اول  را اشغال کرد.ملت می ترسیدند کنارش بنشینند.نگاهش می کردند .

با گریز و وحشتی که در چشمانشان موج می زد..انگار یکی ...یک آدم فضایی ...از مریخ یا جای دیگر

آمده باشد به شهر ما و ما اصلا نشناسیمش ....

****************************************

ای دریغ و افسوس از مردم بی رحم ...نا آگاه ...کاش تفاوت مریض و مجرم را می فهمیدیم....

یعنی سهم ما از دیدن این بنده خدا....فقط زیر لب گفتن خدایا شکرت بود ؟

یعنی فقط باید کیفور می شدیم از اینکه نیستیم به جایش ؟

شاید نصف انسانتیش را نداشتیم....

*******************************************

صندلی کنارش پر شده بود.چه عجب یکی جرات کرده بود....یکی  به رنگ من و ما و حتی راننده -

اتوبوس در نیامده بود.وقتی که پشت چراغ ..با کنجکاوی از روی صندلی اش بلند شد و خیلی ناشیانه

نگاهی انداخت  بین زن های مسافر که آن نه زن و نه مرد را دیدی بزندو  و بعد هم لبخندی ....

دختر و دوستش حرف می زدند .......

:"من بلند می شم شما بشینین ..."صدا خیلی مردانه تر از صورت صاحبش بود....

پا شد....

*****************************************

داشتم فکر می کردم اگر همین الان صاعقه می زد به یکی از ما و می شدیم شبیه یک جانور عجیب

.....چه کار می کردیم؟ من اگر جذام داشتم ...مردم چه کار می کردند...؟اگر معلوم نبود انسان هستم

یانه ...؟ اگر معلوم نبود بشرم یا غیر بشر ......اگر معلوم نبود زن هستم یا مرد؟

***************************

مرد ها موبایل به دست ..از آن طرف مرز همیشگی شان مزه می پراندند.....عکسش را می گرفتند...

شماره می خواستند و می دادند......رسید به مقصدش و پیاده شد....نفس های در سینه حبس

شده همه آزاد شد.....انگار دیوی در میان ما بود....بیگانه ای به که به جرم نه زن و نه مرد بودن...

در دادگاه بی وجدانی مان به همه چیز متهمش کردیم.....

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

دوستان عزيز ..هركدام فيلم مستند يا داستاني راجع به دوجنسيتي ها داشتيد يا كتابي در اين زمينه

مطالعه كرديد ....بهره مندم كنيد از دانسته هاتان كه مي تحقيقيم اگر خدا بخواهد/..

+فرياد هاي ما (مسالينا)ـزينب كوهيار در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 1:3 |