تمام بلند شدن هايمان به اسم توست ...و بعد منت هاي انتهايش ....كه من علي از دهانم نمي افتد
و ....
سخت است شبيه تو شدن ..اما ما حتي ...تلاش هم نمي كنيم ....ما فقط اسم تو را ....گوشه دهانمان
دوخته ايم ....آن را ...براي خداحافظي هايمان هم ...براي مريضي هايمان هم ...براي تمام غم ها و
ناراحتي هايمان هم ..و براي وقت يتيمي ... ..به زبان مي آوريم و بعد كلي ادعا ......كاش تورا همانطور
كه هستي مي ديديم..
فاصله بين ما ....زياد است و ما ...به تمام آنچه تو بودي فقط به اسمت بسنده كرده ايم ...
و چقدر شبيه تو شدن سخت است...وقتي براي فقط نان و نمك خوردن مثل تو ....فشار خون و ضعف
بدني مان را بهانه مي كنيم.....و براي انداختن يك سكه كوچك و ناقابل ..در حلقه چشم يك مسكين...به
اندازه موهاي سرمان...دوربين و خبرنگار رديف مي كنيم....
كاش ما گمنامي را از تو ياد مي گرفتيم......اينكه در تاريكي هم مي شود علي بود......و در جنگ هم
مي شود .....عالم و عادل بود...و در بيداري هم مي شود...خواب ديد ..و در خواب هم مي شود...عبادت
كرد..و با لبخند هم مي شود محبت كرد.....كاش ...كاش ....همه اين هارا ياد مي گرفتيم....
و اين "ع" و "ل" و "ي" را واقعا در گوشه ذهنمان ...در كنار دلمان ...و درعمق چشم هايمان ..حكاكي
مي كرديم.....كاش مي شد.

