باید روزی ...هفته ای ..ماهی ..به تو سر بزنم .
قول میدم به سال نکشه .
باید روزی ...هفته ای ..ماهی ..به تو سر بزنم .
قول میدم به سال نکشه .
یک روز رسیدن..یک روز جدایی ...یک روز بدبختی ...یک روز خوشبختی.
کسی قرار ِ با ماهیتابه بیاد تو صورت من؟
لطفا زودتر .خیلی خسته ام.
میره .باقی نمی مونه که بخواد درگیرت کنه "
معصومه فال حافظم را گرفته .تعبیرش میکند برایم .وقتی میگوید کسی که تو بهش فکر میکنی میخواهم
بخندم .زود میگویم نه.. چیزی.
کاش این افکار آلوده و ذهن مغشوش کسی بود.میزدم توی صورتش .پرتش میکردم یک گوشه و میگفتم
"هی ُیارو دست از سرم بردار. برو بزار زندگی کنم ."اما خوب چه میشود کرد که افکار آدم نیستند.آنها
کسی نیستند ولی به اندازه مهمترین کسانی که در زندگیات داری درگیرت میکنن.
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
وقتی مزه میپرانم و نمیخندی یاد روزهای گذشته ات میفتم دلم میگیرد .خنده روی لب هایم
می ماسد.شاید من دیگر خنده دار نیستم .دلم برای بی حوصلگی هایت تنگ نمی شود.روزهای شادت
را میخواهم .یادت هست گفتی من خسته نمی شوم پس چه شد؟ ...یالادختر یالا باید بخندی.
مگر کم دعا کردی که خدا نبردش.حالا که پیش خداست جایش از من و تو که بهتر است.دلت تنگ است؟
باشد اما تا کی ؟.. پس خدایا چرا سردی خاک در این یک مورد عمل نمیکند.چرا موج دیگر نمی آید طرف
ساحل.چرا؟
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
آدم های بالا خودشان میدانند چه میگویم ...برایشان ننوشتم برای خودم نوشتم.
از در وازه غار رفتن و دیدن آنهمه بدبیاری و بدبختی آنقدر داغون هستم که بی سروته بنویسم .
به تمام خستگی ها ........
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
خوب مهر که شروع شود همه خوب میشویم ..لذت سر کشیدن آشهای بیخود دانشکده بعد از انهمه
گرسنگی و سرو کله زدن با اساتید نمونه ..
سبا دیگر نگاه هایش مثل یخ نمیشود. نمیگوید نمیدانم چم شده ؟ میخندیم .اصلا کنار اتوبان فریاد
میزنیم :همتون خرین!
با صدای بلند.با بلندترین صداهای دنیا.