تبليغاتX
بلند ترین صدای دنیا

مي شود درباره اِلي ساخت .....

ذائقه ايراني ها خراب شده. از وقتي كه يك سياست بي پدر و مادري تصميم مي گيرد فقط فيلم هايي را

 به خورد مردم بدهد كه بخندند . تمام كارگردان ها ،حتي آن كاردرست ها يشان،دست مي برند در گود

 طنز و شروع مي كنند به ساختن چرت و پرت هاي خنده دار كه به قول خودشان معني داشته باشد اما

 

دريغ از معني .به هركس و هرچيز هم كه دلشان بخواهد ،توهين مي كنند،به سخره مي گيرند و دست آخر جوابشان اين است:"

چرا بايد جواب پس بدهيم  ؟بيچاره شديم از هر قشري مي سازيم يك قري براي ما دارد."

در اين بازار شام،چارچنگولي و اخراجي ها (از يك تا دو گرفته ) آنقدر مي فروشد كه  حتي خواندن رقم

فروشش هم مشكل است. سي دي هاي دلداده و خواستگار محترم ، آنقدر مي فروشد و در دستگاه

هاي خانگي تماشا يشان مي كنند  كه تمام ادبيات ملت ما مي شود ،تكرار تكه پراني هاي  بازيگران اين

 فيلم ها . طنز هايي مي بينيم كه اصلا طنز نيستند.

يادم مي آيد بزرگان در تعريف طنز مي گفتند:" تيغ برنده و نيش داري است كه مي خنداند و از فرط خنده

 ،مخاطب را مي اندازد به گريه" .در زير لايه اين همه  دلقك بازي ، اگر كسي بتواند به مخاطب بفهماند ك

ه

 

 دردي اجتماعي يا سياسي و فرهنگي خوابيده ،هنرمند است و به معني واقعي طناز .حالا يك حساب

سر انگشتي بكنيد و ببينيد واقعا در فيلمي مثل چا رچنگولي ،به اين نتيجه رسيديد كه افراط و تفريط ،هر

 دوتايش بد است و آدم بايد در خط تعادل قرار بگيرد ؟

در دلداده به چه نتيجه اي رسيديد واقعا ؟( هركس رسيده به ما هم بگويد)

فكر مي كنم اين موج طنز سازي كه همه سينما را گرفته اگر تبديل مي شد به رئال سازي  ،حال و روز

سينما و مخاطبانش و آثار ونتايج فيلم ها در مردم ،چيز ديگري بود. يعني بشويم آينه اي كه مردم

خودشان را در آن ببينند و بفهمند هر رفتارشان چقدر زشت  است و چقدر زيبا؟ پيشنهادم اين

است :كارگردان هايي كه راه افتادند در اين كارناوال طنز  تا خودي نشان بدهند  و تاثير گذار باشند در

جامعه ،در رفتار و كردار مردم  بيشتر دقت كنند .به خدا در بين اين مردم  همه چيز هست .حتما لازم

نيست چيزي بسازيم كه زمين تا آسمان با آن ها فرق دارد.. مي شود تمام شخصيت ها را برد و

هركدامشان را جا داد در واحد هاي يك آپارتمان و يك فيلم ترو تميز ساخت .يا مي شود كلي دردسر

درست كرد براي يك زن ميانسال فقير و بي پول با يك شوهر بي خيال و عشق سينما.مثلا  دو تا مهمان

غريبه راهي خانه شان كرد كه دست بر قضا ،عروس و داماد هم هستند .مي شود همسايه را فرستاد

براي كمك و يك مهماني برا ي مامان راه انداخت . و حتي مي شود همه رابرد كنار دريا . چند دوست در

يك محيط خانوادگي شاد.آرامش قبل از طوفان.ولي كمي بعد يك دردسر بزرگ و عكس العمل تمام

شخصيت ها به اتفاقي كه گريبان همه را گرفته. مي شود درباره اِلي ساخت و همه را از راهروي خروجي

 سينما ها ،در حال فكر كردن راهي خانه كرد......نه فقط خنديدن.

 

+ نوشته شده توسط (مسالینا)زینب کوهیار در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 23:24 |
.." هر شب یک مینی بوس پر از آدم از یکی از شهرستان های اطراف تهران راهی پایتخت می شن.

این شهرستان از جمله شهرستان هایی است که باید در کلانتریش رو گل گرفت و بعد از هر دعوا با

همسایه ....منتظر حمله اشرار به خانه بود....

این مینی بوس ...هر شب بعد از تاریکی هوا خودش را به تهران می رسونه و در تمام آشوب ها

شرکت می کنه و بعد ...همه سرنشینانش مثل به دست آورندگان آب حیات به شهرشون برمی گردن

و خودشون رو برای آشوب بعدی آماده می کنند.نه انقلاب مخملي مي فهمند،نه هواداري ،نه سبز

نه هرچيز ديگر كه فكر ش را بكنيد.

**********************************************

منافق ها از مرز رد مي شوند ...مثل آب خوردن ..قاطي مردم مي شوند...شليك مي كنند....مي كشند

در مي روند ...بعد هم به ما مي خندند....انگار سر پليس خيلي شلوغ است ...داخل آنقدر مشغولش

 كرده كه به مرز ها نمي  رسد....!آدم زياد مرده انگار ...۲ سال بعد  گفته مي شود....آدم هم زياد ناپديد

شده ..آرام كه شديم بهمان مي گويند

******************************************************

صدا وسیما ..دروغ میگوید و خالی می بندد پشت هم .به اخباری که ترجمه می شود هم اعتمادی

ندارم.ولی فکر نکنم بدل فائزه هاشمی را بیارند و بگذارند روی بلندی در خیابان آزادی و حرف بگذارند

توی دهنش ...(اگر کسی اطلاع بیشتری دارد  لطفا ما را هم از اشتباه در بیاورد)

چه عجب که بچه های آقای هاشمی حضورپیدا کردند ....البته خانم هاشمی هر زمان که در ایران

باشند اظهار وجود می کنند....مردم بیایند در خیابان ها ...تمام حرفش همین هست...

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

توکلی می گوید:احمدی نژاد لحنش  را عوض کند . "ملت نه طرفدار تیم فوتبالند نه اوباشند نه

اراذل.احمدی نژاد می رود اجلاس شانگهای و برمی گردد.اخبار ساعت ۹ دیشب. اولین خبر   از

رییس جمهور به ظاهر  منتخب ایران است .....حضور مردم حماسه است و از این جور حرف ها ....

مناظره احمدی نژاد " صد کشور طالب استفاده از الگوی ما در اداره کشورند"

خبر آنلاین :" سران ۱۱ کشور به احمدی نژاد تبریک گفتند....فقط "

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

میدان آزادی ...دوشنبه .....

مردم کم مانده همدیگر را آتش بزنند .....زن های و بچه هایی که خیلی هاشان ربطی به این ماجرا ندارند

گاز اشک آور چشم ها را می سوزاند ....ملت دم سیگار می گیرند و فوت می کنند توی چشم همدیگر

تازه اول ماجراست....شب ک بخوابند می فهمند گاز اشک آور یعنی چی ؟آن هم از  فاصله نزدیک

 

××××××××××××××××××××××××××××××××××××

درد ودل های یک عکاس

عسگر اولادی ...می گوید

 توکلی می گوید..

+ نوشته شده توسط (مسالینا)زینب کوهیار در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 10:38 |
آرشيو كوچكم از شهروند امروز را ورق مي زدم ..رسيدم به يادداشتي كه استاد هادي خانيكي نوشته

بودند درباب جوانمرگي نشريات و مجلات در ايران و تبريك گفته بودند پنجاهمين شماره شهروند را كه

درآمده و هنوز دارد نفس مي كشد...

كنار دكه كه مي ايستم ..نگاه مي كنم به خيل مجلاتي كه چيده شده اند روي كيوسك و تمام تلاششان

 شده اين كه ظاهرشان حداقل  شبيه به شهروند باشد...يك ورق كه مي زنمشان مي بينم اسم

هنرپيشه هايي كه بيني  جراحي كرده اند را ليست كرده اند همراه با عكس و تفسيرات  كه براي  كي

خوب شده و كي بد....

خوب به قول دوستان هر قرمزي كه قرمز نمي شود.

دارم فكر مي كنم به خلايي كه داريم از باب داشتن يك نشريه وزين كه نيازمان را حداقل  وقتي

 مي خواهيم به يك تحليل درست برسيم تامين كند....

يك تحليل كه اگرچه گاهي در همين شهروندامروز  هم اسير يك طرفه به قاضي رفتن ها مي شد اما باز

تحليل درست و درماني بود....به هر حال شهروند با تمام انتقاداتي كه به آن مي شد..شده بود

منبعي براي كسب اطلاع و يافتن جهان بيني درستي نسبت به مسائل روز.....

تحليل هاي سياسي قوي ...مصاحبه هاي چالشي و انتقادي ...و در آخر پرونده هاي تاريخي،سياسي .

............................

روبه روي دكه مي ايستم ....به قداست ها يي  كه ساخته اند براي كانديداها نگاه مي كنم ....

مرد مي ايستد كنارم ..مي گويد خر نخريده آخورش را بسته اند...به بشقاب هايي كه مي گذراند سر

ميز غذايشان ..به شايعاتي كه راه مي اندازند و به عكس هايي كه از طرفدارها چاپ مي كنند و ....

خلاصه اينكه اين جا جلد قرمز زياد است اما خود قرمز نه ...!

 

 

+ نوشته شده توسط (مسالینا)زینب کوهیار در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:45 |